اخبار > مشکل اصلی ازدواج های ما آموزش است.
 


  چاپ        ارسال به دوست

مشکل اصلی ازدواج های ما آموزش است.

 

حجت الاسلام شهاب مرادی؛ استاد مهارتهای زندگی است. به سایتش هم سری بزنید، پر است از سوال و جوابهای خانوادگی. بیش از ۱۱هزار عضو ثابت دارد و انبوهی از مشکلات دختران و پسران و همسرانی که او به تک تک آنها پاسخ می دهد. می گوید: باید به جای ناله کردن و تکرار معضلات، هرکس به اندازه توانش همت و کار کند. آنچه بیشتر از همه از او در ذهن می ماند صبوری اش است. سوالات بی شمار سبب نمی شود کوتاه و سرسری پاسخ دهد و یا به جزئیات توجه نکند.

*برای شروع بحث؛ راه درست و قابل اطمینان برای رسیدن به یک ازدواج موفق و سالم چیست؟ چطور می شود به این راه دست یافت؟

«انتخاب آگاهانه» و دور از هیجانات تنها راه درست و قابل اطمینان برای رسیدن به یک «ازدواج موفق و زندگی عاشقانه» است. 

اگر کسی به قصد رسیدن به ازدواج موفق و عاشقانه، از راه انتخاب آگاهانه و خردمندانه حرکت کند و خدای نکرده به هر علتی قبل یا بعد از ازدواج، متحمل رنجی شود، در پیشگاه خدا معذور و مغفور است ان شاءالله، و الا هم کامش تلخ شده و هم باید به خدای متعال بابت تلخ کامی هایش پاسخ دهد. (این به یک توضیح کوتاه نیاز دارد: اگر کسی جوری ازدواج کند که از پیش برایش معلوم باشد و یا عقلاء به او تذکر دهند که این ازدواج و زناشویی، پر دردسر و دردسر آفرین است؛ بابت اعصاب خردی ها و هر رنج و مشقتی که به خود یا همسرش و دیگران تحمیل کند،  باید پاسخگوی خدا باشد. چرا که جسم و روح ما امانتی الهی است در دست ما و کسی حق ندارد به خودش ظلم کند و موجبات غم و غصه خودش را فراهم کند. البته آدمی مادامی که زنده است می تواند بابت ظلم ها و خطاهایش و تمام گناهانش از طریق توبه و استغفار با خدا در دنیا تسویه حساب کند. انّه هو الغفور الرحیم)

چقدر خوب است هر کسی، در مواقع خاص و حساس زندگی خود مثلا قبل از تصمیم های مهم؛ خلوتی کند و یا با یک مشاور خردمند، انتخابها و آرزوهایش را بررسی و تحلیل کند. خصوصا با توجه به "تاریخ تولید" آنها؛ شاید زمانی که آرزو کرده، یا تصمیم گرفته و یا انتخاب کرده، آن انتخاب؛ کودکانه و یا خشم گینانه و یا ناآگاهانه و ... خلاصه تحت تاثیر هیجان بوده، ولی خودش می تواند از سر شعور و آگاهی "تاریخ انقضاء" آن را تعیین کند چون بعضی از آرزوها، هدف ها و انتخابهای "تاریخ گذشته" حتما خطرشان از مصرف شیر و شکلات "تاریخ گذشته" بیشتر است!

*این آموزش ها و مشورت چگونه می تواند منجر به انتخاب راه درست، صحیح و مناسب شود؟ در چه زمانی باید از این وسایل در جهت انتخاب صحیح استفاده کرد؟

بسياري از مشكلاتِ پس از ازدواج كه منجر به طلاق و شكست مي شود، به روزگار قبل از ازدواج و به مرحله انتخاب بر مي گردد.
يكي از مهم ترين دغدغه هاي جوانان قبل از ازدواج، شناخت مطمئن همسر آینده شان است و اینجا نقطه تمرکز نگرانی های دختران و پسران است اما اکثرا از آسان ترين، کم هزینه ترین و درست ترين شیوه، غفلت می کنند! و آن راه کار مطمئن "حذف موارد اشتباه و نادرست در گام نخست" است.

اساسا فرايند شناخت كامل همسر و هم زباني و تفاهم با او پروسه اي طولاني دارد و مراحل تكميلي آن در ايام پس از ازدواج (بين ۶ ماه تا ۳ سال پس از ازدواج وتشكيل خانواده) اتفاق مي افتد.

و در آن مدت نبايد به انتظار معجزه نشست چون ازدواج با برخي افراد ريسك بسيار زيادي دارد و از آغاز آشنايي قابل پيش بيني است و صرف ابراز علاقه يا ... چيزي را عوض نمي كند. اين گونه ازدواج ها در تمام موارد به شكست (اعم از طلاق و جدايي و سردي روابط و ...) منجر مي شود. راهكار عاقلانه و مطمئن حذف انتخاب هاي نادرست است.

بسیاری از طلاق ها قبل از انتخاب همسر قابل پیش بینی است یعنی ما می توانیم تشخیص دهیم این دختر و پسر اگر ازدواج کنند ازدواج موفقی ندارند. یکی از خردمندانه ترین راه ها این است که بچه های ما انتخاب همسر را یاد بگیرند. انتخاب درست همسر هم ملزوماتی دارد.

*این ملزومات چیست؟

آنها باید هیجاناتشان را بشناسند که نمی شناسند. باید روش مدیریت هیجاناتشان را بلد باشند که بلد نیستند. بزرگ ترهایشان نیز بلد نیستند. جوانهای ما قبل و بعد از ازدواج باید مهارتهای یک زندگی سالم را یاد بگیرند.

*پس مشکلات آموزشی مهمترین ایراد و مشکل ما در معضلات ازدواج است؟

دقیقا، اشکال در نظام آموزشی است. بچه ها برای چه به مدرسه می روند؟ اصلا آموزش و پرورش برای چیست؟ پدر و مادر بچه را می فرستند مدرسه، هزینه می کنند یا دولت هزینه اش را می دهد که این بچه برود دیپلم بگیرد و بعد برود دانشگاه که چه بشود هدفش چیست. اینکه تنها یکسری محفوظات یاد بگیرد؟ می روند مدرسه که دین و اخلاقشان، روح و روانشان سالم تر شود، ای بسا که آسیب هم می بینند. هدف آموزش چیست؟ انگار در آموزش یک هدف جدی داریم و آن رسیدن به شغل است.

این آموزش غلط است که سبب می شود هرکس احساس دلشوره و بی قراری داشت دوستش به او بگوید تو عاشق شده ای. با آن پسر حرف زدی حالت یک جوری شد، پس تو عاشق شدی و او هم بپذیرد. بسیاری از دخترها و پسرها به ما می گویند "با اینکه معتاد است و بی ریخت، نمی دونم چطوری عاشقش شدم. چون اساسا عشق منطق ندارد و ... من عاشق این شدم و چون دیگران هم از درک عشق و عاشقی عاجزند و حال مرا نمی فهمند باید با این آدم ازدواج کنم."هر چی می گوییم این جای انتخابت غلط است زیر بار نمی رود و می گوید: "نه من عاشق هستم و کسی هم عشق را نمی فهمد. در صورتی که اصل ماجرا این است که بسیار پیش آمده دختری با پسری حرف می زند. احساس می کند رفتار پسر با او آمیخته با عفاف و حیا نیست. ناراحت می شود، می ترسد کسی آنها را ببیند. همین حس و استرس سبب می شود ضربات قلبش تند بزند و یا خجالت بکشد که نکند دیگران از این نگاه و حرف من دچار برداشت اشتباه شوند. این تند زدن ضربان قلب به عشق تعبیر می شود.

*چطور مي‌توان معیارها و ملاک‌هاي ازدواج را آموزش داد؟ چه کسی مسول این آموزش هاست؟

بی تردید رویکرد آموزش و پرورش، باید تربیت بچه ها برای "زندگی" باشد؛ نه انباشت اطلاعات سطحی و پراکنده و دانش غیر کاربردی و دانستنی های نه چندان ضروری. مثلا این همه ساعت آموزش که در دوران تحصیل بچه ها عربی و انگلیسی می خوانند را با تاثیر کاربردی آن مقایسه بفرمایید!

نیازهای دوران کودکی، نوجوانی وجوانی نیاز های مهم و متفاوتی هستند و ضعف بچه های ما در این امور زندگی آنها را دشوار و بعضا تلخ می کند و در یک نگاه دقیق می بینیم هزینه های بسیاری را به بودجه کشور تحمیل می کند. پس باید این نیازهای آموزشی و تربیتی جدی گرفته شود و حتما باید مدیریت آموزشی واحد و منسجم باشد. منظورم لزوما تغییر و اصلاح ساختار سازمانی و اجرایی امر آموزش و امر پرورش نیست. به اعتقاد من یک نگاه و یک روش هماهنگ و مستمر باید در این سیستم حاکم شود و با بکارگیری سیاستهای راهبردی نظام با مهارت ها و آموزه های کاربردی بومی بچه ها را برای زندگی آماده کند. باور کنیم که در کنار ایمان همین دنیا و امور ساده ی اجتماعی و فردی آن در سعادت فرد مهم و اساسی است و یک زندگی بهتر است که سعادت واقعی و آخرت بهتر را می سازد. بچه ها را برای ساختن دنیای موفق و بانشاط و معنوی آماده کنیم تا آخرتشان هم خوب شود.

بعد از آموزش و پروش و مراکز تربیتی، خانواده و رسانه ها.

*می توان نتیجه گرفت آموزش مهارتهای زندگی نقش اساسی در شکل گیری یک زندگی موفق دارد و فقدان آن سبب بروز بسیاری ازمشکلات می شود؟

مهارتهای زندگی مسائل ساده ای نیست که هر کسی بیاید و ادعا کند که آن را بلد است یا اگر کتاب و سی دی اش را بخواند می تواند آن را یاد بگیرد، مثل اینکه ما یک بروشور آموزش دوچرخه سواری را بین بچه ها پخش کنیم و آن وقت بگوییم بروید و دوچرخه سواری یاد بگیرید. حتما مربی می خواهد. حتما نظارت می خواهد. حتماً استاد می خواهد. معلم می خواهد، شما هر چقدر تحصیلات آکادمیک خلبانی ببینید باید یک ساعت مشخصی با استاد پرواز، پرواز کنی تا پرواز را یاد بگیری، کسانی که می خواهند این مهارتهای زندگی را فرا بگیرند می بایست در این کلاسهای آموزشی شرکت کنند. حرف بزنند و تمرین کنند.

*نقش تجمل و فخر فروشی در مشکلات ازدواج چیست؟ آیا توجه صرف به تجملات تضمین کننده ی خوشبختی است؟ مثل مهریه های چند هزارتایی یا جهیزیه های چند ده میلیونی.

سبک زندگی در تعریف ایرانی اش یعنی روش زندگی مؤمنانه. امروز نگاه و عمل جاهلانه در برخی از روشهای زندگی ما نمود پیدا می کند. متأسفانه برخی از رفتارهای فردی و اجتماعی ما از روی جاهلیت است و شبیه به رفتارهای اهالی سرزمینهای گذشته مثل قبیله قریش قبل از اسلام .

درآن روزگار مردم به دارایی هایشان تفاخر می کردند، حالا نیز جنگ فخر فروشی وجود دارند. این یعنی زندگی جاهلانه. اینکه عروسی ما باشکوه تر باشد یا هدایایی که می دهیم بزرگتر باشد یا مباهات به دارایی هایمان، همه نشان از جاهلیت ما دارد.

روش زندگی ما ایرادهایی دارد که باید همین ایرادهای کوچک را برطرف کنیم. نگاه باید برود روی ریز رفتارها عادتهای کوچک، رفتارهایی که موجب بروز مشکلات بزرگ می شود.

متاسفانه ادارات دولتی و نهادها رویکردی شعاری به فرمایشات مقام معظم رهبری دارند. یک نکته در سبک زندگی ایرانی اسلامی وجود دارد و آن این است که این موضوع جریان تازه ای در کشور نیست و جزو دغدغه های جدی حضرت آقا در دوران ریاست جمهوری و رهبریشان بوده که برخی از این خواسته ها و آرزوها هنوز عملیاتی نشده است.

اگر برگردیم به زندگی خودمان می بینیم، بسیاری از رفتارهای ما بر خلاف منش اسلام و توصیه های دینی است. کجای دین و اصلا کجای علم گفته عروسی های میلیونی، زندگی موفق را تضمین می کند؟ کجای علم زندگی گفته است مهریه های زیاد مانع طلاق می شود؟ اینها همه ناشی از تفکر جاهلی ما دارد.

ما در زمانه فلاکت فرهنگی به سر نمی بریم. واقعا شرایط ما شرایط فلاکت فرهنگی نیست. این در حالی است که دارای غنای فرهنگی و تمدن غنی هستیم. اینها شعار نیست واقعیت است که ما داریم خرابش می کنیم و به ابتذالش می کشانیم.

*طلاق یکی از دغدغه‌های اصلی این سالهاست، می خواهیم بدانیم چه اتفاقی افتاده که در فاصله زمانی سالهای ۷۵ تا ۸۵ نرخ طلاق دو برابر شده است؟ و حالا تا سال 95 احتمالا دو برابر می شود!

افزایش برخی آمارها نگران کننده است. نرخ طلاق در سال گذشته ۲.۹ دهم درصد افزایش داشته است این در حالی است که نرخ ازدواج تنها ۲دهم درصد رشد داشته است. نسبت ازدواج به طلاق ۶ به یک است یعنی از هر ۶ ازدواج یکی به طلاق ختم می شود. حالا باید دید از این تعداد چقدر دچار طلاق عاطفی هستند؟ چند در صد گرم زندگی می کنند و زندگی با نشاطی دارند؟ و کودکانشان بی آنکه نگرانی جدایی مادر و پدرهایشان را داشته باشند به خواب می روند. این ها نگرانی های جدی ما است. مسائل زیادی بر گرمی کانون خانوادگی تاثیر می گذارد مثل مسائل سیاسی. بد اخلاقی های سیاسی و اجتماعی نقش زیادی بر روابط خانوادگی دارد. باید برای این موضوعات فکری کرد. طلاق یک مسئله است. مسئله ای که منشأ فشار روانی و استرس است و تبعات سختی به دنبال خود دارد. خصوصا مسئله زنان و کودکان درموضوع طلاق امری جدی است، هرچند این بدان معنی نیست که مردان بعد از طلاق مسئله ندارند. اما مسائل خانمها و بچه ها در قصه طلاق یپیچیده تر است.

خانواده ای که دخترشان در ۱۹ سالگی به خانه بخت رفته و ۶ ماه بعد طلاق گرفته است تحت فشار روانی قابل توجهی است، حتی خواهر و برادرهای این افراد هم تحت فشار هستند. سال گذشته ۱۳۷ هزار خانم طلاق گرفته اند یعنی ۱۳۷ هزار آقا، ۱۳۷ هزار خانواده و اگر بچه داشته باشند به تعداد آنها خانواده های درگیر این مسئله شده اند. سبک زندگی شان دوباره تغییر می کند. برخی از خانمهایی که طلاق گرفته اند راهی برای برگشت به خانه پدری ندارند. بعضی از این خانواده بعد از ازدواج دخترشان خانه شان را عوض کرده اند و حالا اتاقی برای او ندارند. این بخش کوچکی از مشکلات و پیامدهای طلاق است. طلاق پیامدهای بسیاری دارد در حوزه مسائل اخلاقی، سلامت روان و....

*برای انتخاب درست باید چه نکاتی را مد نظر قرار داد؟

انتخاب همسر به یک مجموعه ای از مهارتها نیاز دارد به طور مثال فرد قبل از انتخاب همسر باید بدبین باشد. وقتی انتخاب همسر انجام شد. تعامل و تفاهم. بعداز عروسی باید کاملا خوش بینی حاکم باشد. خودخواهی برود، فداکاری جایگزین آن شود. زیرا توجه به مسائل "خودم" جایش قبل از ازدواج است. بچه ها قبل از انتخاب همسر کاملا ایثارگر هستند اما بعد از انتخاب همسر می پرسند پس خودم چی؟ برخی از ازدواج برداشت اشتباهی دارند مثلا پسرشان فردی شرور است می گویند زن می گیرد خوب می شود. ازدواج که برای خوب شدن پسر تو نیست. می رود ازدواج می کند اوضاع بدتر هم می شود. اصلا دختر مردم چه گناهی کرده است که باید تربیت بچه تو را تغییر دهد. او را باید برد پیش مشاور، روحانی مسجد و ...

*اکثر طلاق ها در سن ۲۰ تا ۲۴ سالگی رخ می دهد، سن مناسب از نظر شما برای ازدواج چه زمانی است ؟

۲۴ سال سن خوبی است برای ازدواج.

*یکی از تاکیدات مقام معظم رهبری در این سالها ، افزایش جمعیت بوده است؛ به نظر شما بهترین زمان برای ورود کودکان به زندگی زناشویی چه زمانی است؟

بهتر است بگویم مدیریت زمان بچه دار شدن. این موضوع تحت تاثیر باورهای گوناگونی است که در خانواده ها شکل گرفته است- مثلاً باور اینکه فرزند مزاحم خوشی و تفریح زوج است و یا اینکه فرزند ما را به ادامه ی زندگی مجبور می کند و ما شاید بخواهیم از هم جدا شویم و یا ...

شاید به جای اینکه ما به افراد تقویم بدهیم ، بهتر است باورهایشان را اصلاح کنیم که بچه موجب برکت در زندگی شماست. رسول خدا به بچه های شما مباهات می کنند و اینکه فرزند، مزه ی زندگی را شیرین تر و مفهوم خانواده را بهتر می کند.

 مفاهیمی از این دست باید به باور تبدیل شود و وقتی به باور تبدیل شد در کنار یک سری مهارت ها و آموزه ها قرار بگیرد. مثلاً علوم پزشکی می گوید که بارداری بالای ۳۴ سال ریسک بالایی دارد. این یک آموزه است که اگر این مطلب را لحاظ کنند بعد خودشان می توانند برنامه ریزی و زمان بندی کنند. یکی دیگر از فواید آخرین بارداری زیر ۳۴ و ۳۵ سال این است که دوره ی بلوغ بچه ها و دوره ی مرز نوجوانی و جوانی پسر و دختر منطبق با دوره ی یائسگی و بحران خاص آن روزهای مادر نمی شود در این وقت چون مادر خودش درگیر بحران یائسگی است دیگر نمی تواند بحران های بچه ها را به خوبی و سهولت مدیریت کند.

*و سخن آخر ....

برای اصلاح بنای فرهنگ جامعه باید آجرهایش را دانه دانه اصلاح کنیم. هر گوشه اش اصلاح شود کم کم همه چیزش اصلاح می شود باید سادگی را ترویج کنیم و همین طور احساس ارزشمند بودن را. اگر این حس ارزشمند بودن در افراد تقویت شود دیگر به دنبال چنین حرکاتی برای ویژه بودن نمی روند در این میان اصل را نیز باید بر سنت پیامبر بگذاریم. نقش روحانیت نیز محوری است. روحانیت باید حرف حق بگوید ولو اینکه همه ناراحت شوند. نقش رسانه ها نیز مهم است. متاسفانه در فیلم ها و سریال هایمان ما هیچ وقت خودمان را نمی بینیم حتی آدم های بدبختشان هم آدم های دیگری هستند که با آدم های معمولی فرق می کنند.

البته باید حواسمان نیز باشد که اصلاح سبک زندگی به سمت شعاری شدن نرود زیرا این هم یک خطر است. حضرت آقا سالهاست با سخنانشان نامگذاری سالها به دنبال ایجاد سبک زندگی ایرانی اسلامی هستند. با سند چشم انداز، برنامه های پنج ساله، برخی از این برنامه ها هم عملی شده و برخی نه به طور مثال ما واقعا فرهنگ رانندگی مان بهتر از قبل است اما هنوز جاده های ما کشته می دهد. نخبگان ما باید دور هم جمع بشوند و سبک سازی کنند برای چیز های ریز زندگی نه کل زندگی. اگر متدینین در جامعه همدل شوند می توانند سبک سازی کنند.

*گفتگو از ملکه سادات امجد


٢٣:٥٥ - پنج شنبه ١٨ ارديبهشت ١٣٩٣    /    عدد : ٣٦٥٤٠٢    /    تعداد نمایش : ٨٧٤


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




نشریات مکتوب

قرآن الکترونیک

نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
پیوندها

طرح ها و جشنواره ها
نیمکت
چرا به امیرالمؤمنین (ع) خاصف النعل می‌گفتند؟
چرا به امیرالمؤمنین (ع) خاصف النعل می‌گفتند؟
یکی از موضوعاتی که در زندگی فردی و اجتماعی و مادی و معنوی انسان تأثیر بسزایی دارد، ساده زیستی و قناعت است که متأسفانه کمتر به آن توجه شده است، در حالی که از نظر فرهنگ دینی، یکی ....

مشکل اصلی ازدواج های ما آموزش است.
مشکل اصلی ازدواج های ما آموزش است.
حجت الاسلام شهاب مرادی؛ استاد مهارتهای زندگی است. به سایتش هم سری بزنید، پر است از سوال و جوابهای خانوادگی. بیش از ۱۱هزار عضو ثابت دارد و انبوهی از مشکلات دختران و پسران و همسرانی که او به تک تک آنها پاسخ می دهد...